رها ...

 

پاره ای وقت ها

دلتنگ و آشفته از حسی غریب

معلّق ، بین بودن و نبودن

همه ی آسمان را با نگاهت سیر می کنی

مهتاب را می نگری

... در دل سیاه شب ... تنها یک ستاره

آسمان دلت را آذین می بندد

و چلچراغ شب های بی ستاره ات می شود

پاره ای وقت ها 

 می خواهی بمانی و با سیاهی بجنگی

آنگاه که عشق تو را

به نام می خواند

« ن . م »

 


 

به قلم بهار در ساعت موضوع در غیاب تو ... | همين كه هست