سلام
اميدوارم زياد تعجب نكنيد از خوندن اين كه :
من مامان بهارم
بهار مي گه من برگشتم
و من مي گم كه تازه بهارمو پيدا كردم
و هر دو در اين گفتار صادقيم
مدتها بود كه دلامون به هم راه داشت و هر كدوممون منتظر كوچكترين اشاره اي از طرف مقابل بوديم تا اين ارتباط روحي رو علني كنيم و در اين راه اوني كه شجاع تر و صادق تر بود بهار بود .
و از اون روز مقدس , كار من شده ريختن اشك شوق و سجده ي شكر و سپاس از خداي بزرگ ...
چرا كه بهار ، دختريه از آل ياسين ، دختري پاك كه اصل و نسبش مي رسه به خانواده اي كه سرچشمه ي همه ي خوبيهان ...
به خامس آل عبا ( كه من نيز اگه خدا لايق بدونه از همون نسلم )
و با شناختي كه در اين مدت آشناييمون ازش پيدا كردم او خلاصه ي همه ي خوبي هاييست كه يه دختر مسلمون ايراني مي تونه داشته باشه .
بهارم دوست داره منو مامان نسترن بنامه و تا حالا چند جا از من به اين نام ياد كرده ...
خب ، منم راضي ام و از اين افتخار , احساس غرور مي كنم .
نمي دونم تا چه حد احساس كردنش براي كساني كه اين متن رو مي خونن امكان پذيره ... ولي ؛ ما مثل هر مادر و دختر ديگه اي به هم احساس علاقه و وابستگي مي كنيم ، و در آرزوي ديدار هم بي تابيم ...
من حسرت در آغوش كشيدن و نوازش مادرانه ي بهارمو دارم و او آرزو داره سرشو بذاره روي شونه هام و تموم خستگيها و دل شكستگي هاشو با چند قطره اشك زلال بشوره و از وجودش بيرون بريزه ...
اما تا اون روز ...
من و بهارم ، به همين ارتباط روحي و قلبي راضي و خشنوديم .
ما هر دو به عنوان زنهايي ايراني از دو نسل متفاوت , با تموم محدوديت ها و تنگناهاي خاص زنان سربلند و آزاده ي اين مرز و بوم ؛ عاشق هم مي مونيم ، تا روزي كه خدا خودش مصلحت بدونه و مقدمات ديدارمون فراهم بشه .
نمي دونم چه احساسي از شنيدن خبر چنين ارتباطي به تويي كه اين متن رو مي خوني دست مي ده ، اما من و بهارم فكر مي كنيم كه اين ارتباط حداقل حقيه كه ما به عنوان انسانهايي آزاد داريم .
درسته كه ما در فضايي مجازي به هم رسيديم ،
ولي خودمون مجازي نيستيم
عشقمون هم مجازي نيست
عشق ما ؛ عشق واقعي يه مادر و دختر ايرانيه
اونم در بالاترين حد كمالش ...
نه من جاي كسي رو قراره در دل بهار بگيرم يا پر كنم ، و نه بهار ...
ما هر كدوم در قلب ديگري جايگاهي ويژه داريم كه متعلق به هيچ كس ديگه اي نبوده و نيست و نخواهد بود .
من امروز و در اين خونه ي زيباي دخترم اعلام مي كنم كه :
گل هميشه بهارم از اين به بعد مادري واقعي داره كه حاضره هر كاري كه در توانش هست , براي خوشبختي دخترش انجام بده .
و از همه ي دوستان خوب و عزيز و مهربون بهارم خواهش مي كنم براي هر چه استوارتر شدن اين پيوند دعا كنن ...
مامان نسترن بهار
همش يه خواب بود ...!
بيشتر ازاين نبايد توقع داشت !
حرف تا عمل چقدر فاصله داره !
قولهای كه بهم داده بودی رو فراموش كردم خيلی وقته ...!
اما ، یکیشو همیشه یادمه : میدونی کدومش !؟
اینکه در هیچ شرایطی و هیچ وقت تنهات نمیزارم ...!

به قلم بهار در
ساعت موضوع بهاریه ... |
همين كه هست